۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

زن یا مرد مسئله این است!

مادر خانومی می فرمایند: 2 روزه؟ خسته می شید، خیلی کمه!
اینجانب: مادر جان بیشتر از این مرخصی نداریم خب، ملت کار و زندگی دارن!
مادر خانومی دوباره: بعد تو می خوای همه این مسیر رو تنهایی تا رامسر رانندگی کنی ؟
بنده: نه خب یه راننده دیگه هم هست اگه خسته شدم جامو عوض کنم!
مادر خانومی همچنان شاکی: لابد اونم خانومه!
بنده فاتحانه: نخیر ایشون آقان!
مادر خانومی که در این نقطه راضی شدن ظاهرن، سکوت فرمودن!
بنده هم در کف حس اعتماد زنانه به زنان سکوت اختیار می کنم از نوع متعجبانه!

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

...

واقعا آدم انقدر به خواسته اش نزدیک باشه و نشه؟ آخه چرا؟ من یک چیز خیلی ساده می خوام! برم شماللللللللللللللللل!
همین!

هرچقدر آدمها بیشتر نمی زارن که بشه ، من بیشتر می خوام برم! گیر دادم سه پیچ، حالیم هم نمی شه که همه می گن، واااا! چه عجیب! نه بابا مگه می شه؟ فکر کنم من غیر طبعیم که به نظرم این ماجرا خیلی اشکالی نداره ، یعنی اصلا اشکالی نداره!

این مطلب هی اضافه می شه یا تغییر داده می شه یا هر اتفاق دیگه ای براش می یوفته!

بعد التحریر00 : خب طی آخرین اخبار مامان باباشون نمی زارن! خب به سلامتی! فکر کنم باید فراخوان بدم به یک عدد همراه برای مسافرت شمال نیازمندیم، ترجیحا دختر،لطفا رضایتنامه والدین همراه داشته باشید.البته بگم ها از لحاظ همه کاملا منطقیه که هیچکی نیاد، خب آخه کی پا میشه با چندتا موجود شاخدار اونم از جنس مذکر بره مسافرت، هان؟ آخه عقلت کجا رفته دختر جان؟ فکر کن! بازم فکر کن!

بعد التحریر01: این از اون پستهاست که فردا صبح پاک می کنم به شدت احساسیه، اثرات ندیدن مشاوره دیگه آدم روانش پریش میشه!

بعد التحریر 02: اگه من این پست رو تا صبح نگه داشتم هیچ بنی بشری از این خوانندگان خاموش آشنای اینجا حق نداره بیاد pm خصوصی تو chat بده ها! این مطلب مال وبلاگه هرکیم هر حرفی داره همینجا بزنه، حوصله جواب پس دادن ندارم!

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

تو نگات آدم و محکوم می کنه، تکلیف آدم و معلوم میکنه!

وقتی تنهایی فرقی نمی کنه که پراید باشی یا بی ام و. هر دو یه کار رو می کنین، بلوار رو دور می زنین!
---
اول کلاس فکر می کنی مطمئنا من میمرم همه اینارو بخوام انجام بدم، آخر کلاس میرسه و هنوز نمردی، اما له شدی. به این میگن زندگی!
---
وقتی میری لباس مارکدار n تومنی می خری باید به یک نکته ای توجه کنی، مارکش توی لباس پشته یقه اشه. فقط در صورتی که پشت و رو بپوشیش می تونی اینو به ملت حالی کنی!

...
پ.ن: تایتل کلا بیربطه ، فقط یک زمزمه است!

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

هذیانهای شبانه ذهن من!

جناب روانشناس فرمودن از من خیلی راضین، چون من از لحاظ روحی جولانگاه مناسبی باسیه فعالیت های ایشون هستم!*
من انقدر عصبانی بودم از این جناب روانشناس، بعد از یه سری اظهار فضلهاشون، در همین حین که خون خونم رو می خورد، یهو ایشون فرمودن که : خب چه احساسی داری؟
من: هه هِه هِه!
جناب روانشناس: الان راحت باش می خوای فحش بدی، فحش بده!
من همچنان: هِه هِه هِه هِ هه!
جناب روانشناس: خب این خنده ها عصبیه دیگه!
من: اِ، خب هِهِ هه!هِه!
...
الان یکی بیاد به من چند فخره فحش یاد بده که بهتر از احمق بیشعور باشه، مثل دهنت رو ببند! ( عمرا من اینو بگم)
کثافت ِ الاغ ِ عوضی، مرتیکه! ( از این مرتیکه خوشم میاد)
خلاصه باید یکم فحش تمرین کنم که وقتی عصبانیم تو روی ملت هِه هِه هِه نکنم. حالا این که خب جناب روانشناسه از خودمونه، اما بقیه چی می گن! نمی گن دختره خل شد، رفت! ( حالا نه اینکه تا همینجاش همین رو نمی گفتن)
کلا این جلسه جناب روانشناس مارو شستن گذوشتن کنار، بعدشم فرمودن خب حالا برو فکر کن که من راست می گم یا نه!
اونوقت همچی دلم می خواست مثل این خرس توپولویه اهدایی دایناسور، می تونستم پاشو بگیرم بکو بمش به درو دیوار و هی جیغ بزنم سرش، آخ اگه می شد!
ببینید شماها که نمی تونید من رو از دست خودم و این جناب روانشناس نجات بدین، پس بیاین تا دیر نشده من و بردارین و ببرین شمال، من اگه افتادم مردم از دست این شمال نرفتنمه ها!
در نهایت هم فکر کن آدم با این حال و اوضاع آخر شبی بشینه این The phantom of opera رو نگاه کنه، خب معلومه همش با این خود جناب The phantom همزاد پنداری می کنه، خب از بچه چه انتظاری دارین!

پ.ن:* ایشون درواقع یه چیزی تو این مایه ها گفتن به این معنی که من کشش روانی خوبی دارم! حالا گیر ندین من فقط برداشت آزاد انجام دادم که سوژه باسیه وبلاگ نوشتن باشه!
پ.ن: من همیشه از این آهنگ لذت می بردم و حالا امشب از فیلمش هم به همون اندازه!
In sleep he sang to me
In dreams he came
That voice that calls to me and speaks my name
And do I dream again for now I find
The Phantom of the Opera is there
Inside my mind

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

اعصاب نوازان

به شدت با هم دعوا می کنن! اما در همون حال تا این سریال دلنوازان شروع می شه هردو می شینین پاش و باهم نگاش می کنن!
به نظر شما این سریاله انقدر کشش داره یا اینکه این همون ازدواجه!

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

فحش دادی؟ خودتی!

وقتی این نوشته رو می خونم ، می دونم چی میگه و دقیقا به خاطرهمینه که من از تعریف "آدم خوبی هستی" متنفرم. یعنی یکی بیاد به من بگه " تو دختر خوبی هستی " ، که آدمها زیاد این رو می گن البته، به خیال خودش هم حرف خوبی زده خب، درست مثل اینه که به من فحش داده. و با اینکه بهم بگه "عجب آدم خسته کننده ی بی خاصیت هستی که تازه دوزاریتم نمی افته که حوصله آدمها رو سر می بری و همش هی می یای به آدمها الکی محبت می کنی". یعنی دختر خوب دقیقا یک چنین معنی رو به ذهن من می رسونه: دختری که هیچ چیز جالب توجهی نداره و فقط خصوصیت مهمش اینه که همش حواسش به آدمهای دیگه است که باسشون چیکار کنه، اونا خوشحال شن. بعد اون آدمها هم بود و نبود اون دختره، براشون فرقی نمی کنه. خوب بودنش بهتر از نبودنشه، کی از بودن کنار یه همچی آدم خوبی، بدش میاد؟ اما اون آدمه هیچ وقت آدم اوله نیست، همیشه در رده های دوم سومه، خوبه باشه اما نبودنش هم خیلی وحشتناک و بد نیست، دنیا پره از این آدمها!
بعد تو، تویی که یه دور من اینارو برات توضیح دادم، تازه با کلی احساسات ناراحت کننده ای که ازم بروز می کنه. و کلی اومدی درک و چی و چی کردی. بعد من اون همه تلاش کردم ( حالا تلاش هم گیریم که نه، سعی که کردم، هان؟) که اون دختر خوبه نباشم، که فقط خوبه، هیچ چیز خاصی نداره، فقط به درد این می خوره که آخر هفته ها یه چند ساعتی بری باش بیرون حال کنی، یا وقتی کاری داری و کارت گیر کرده باشه که کمکت کنه، یا اینکه تو مهمونی های دوستات با خودت اینور اونور ببریش و همه انگشت به دهن بمونن که وای عجب دختر خوبی گیرت اومده! اما اون دختره خاصه نیست که تو دور هم جمع شدنهای پسرونه دوستانت دربارش با احترام با بقیه حرف بزنی، اونی که می خوای همه جوره داشته باشی نیست! هان من باسیه اون تلاش کردم!
بعد اومدی آخره ماجرا باسیه اینکه همه چیزو خوب و خوش تموم کنی، یه جایزه خوب هم بهم بدی و کلی هم حال بدی ، بهم می گی : " تو دختر خوبی هستی!"
می دونی نمی دونم از کدوممون بیشتر لجم می گیره، از تویی که کلا من رو نگرفتی یا از خودم که همچنان دختر خوبه بودم و اونجائیکه این حرف و آخر ماجرا زدی یه چار پنج تا فحش آبدار ( که ته ته فحش های من بیشعوره) بهت ندادم که یادت بمونه هیچ وقت هیچ وقت به هیچ دختری که باهاش تو رابطه بودی نگی :" تو دختر خوبی هستی ..."

می دونین، ( اینجا منظورم به شما خواننده های گرامه) این ماجرای دختر خوب بودن من، با همه خصوصیاتی که بالا شرحش رو دادم، ماجرای طولانیه و موضوع متنفر بودن من از این حالت هم ماجرای طولانیه دیگه . اما من همیشه از دخترهایی که اصلا خوب نیستن، پسرها رو بلدن چه جوری آچمز کنن، می تونن چندتا رو با هم داری کنن، از همه سواری می گیرن و آخر سر هم هیچی به هیچ کسی ندادن، به شدت خوشم میاد! حالا کی من اونجوری بشم، خدا داند!

همین!

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

The Holiday!


من یکی رو می خوام همین الان که بهم بگه
َAnd what I want...
is You...

زود تند سریع لطفا!

آقا بیاین این فیلم The Holiday رو ببینید، خدااااااااااااااااا!
یعنی یکی بیاد من و Switch Homes کنه ، ترجیحا همون LA
حالا LA نشد یدونه از اون مایلز ها هم بفرسته بد نیستا!
به قول لیلا دونقطه دی!