بعضی آدمها رو آدم باید از تو لیست messengeresh حذف کنه. نه به خاطر اینکه دیگه نمی خوای ببینیشون. به خاطر اینکه بودنشون تو لیست آدم بخصوص وقتی سبزن و میان بالای لیست باعث می شه که آدم گول بخوره . باعث می شه یادت بره که چرا دیگه نخواستی با آدمه دوست باشی . انوقته که اشتباه رو می کنی وباسش یه hi کوچیک می فرستی چون یادت رفته که دیگه دوستت نیست. اینجوری می شه که بعد 10 دقیقه یادت میاد که چی شد دیگه از آدمه خوشت نیمد. اما خب گول خوردی و باید تاوان گول خوردنت رو بدی.
بعضی آدمها نه اونقدر خوبن که تو لیست آدم خوبهای دوست داشتنیت باشن. نه اونقدر بدن که تولیست آدمهای بلاک شده باشن و حتی نه انقدر معمولین که تولیست همینطوری ها باشن. اینها رو حتما باید delete کرد تا یه وقت هوس نکنی بری سراغشون چون یه جور history هستن که تموم شدن. مثل نسل دایناسور ها منقرض شدن و حالا فقط به درد موزه ها می خورن. پس چراغهای سبزشون به این درد نمی خوره که تو لیست روشن بمونه.
دلم آهنگ های قدیمی می خواد. خوانننده های قدیمی. یکم دلم آرامش می خواد و بی خیالی .دلم یکی رو می خواد که بتونه من رو تحمل کنه. من بتونم همش بشینم حرف بزنم ، حرف نزنم . غر بزنم . سکوت کنم. پر حرفی کنم. کلی کارهای عچیب غریب بکنم و اون هیچی نگه. نه اینکه چون براش مهم نیست ها. چون می فهمه. یکی که کامل کنارت باشه و تورو اونجوری که هستی درک بکنه. حتی بیشتر از خودت. خودت رو بیشتر از خودت دوست داشته باشه. عیت توی قصه ها. عین اون شاهزاده توی فیلم ها که خوشتیپ و مودب و مهربون و دختره شلوغ و شلخته و غد رو کلی دوستش داره. فکر کنم اثر دیدن 4 تا فیلم در عرض دوروزه که آدم رویا زده می شه.
تازه فکر کن این کتاب امیلی رو هم بهش اضافه کنی . دیگه بهتر از این نمی شه. چه انتظاری دارین از بچه خب؟
بعضی آدمها نه اونقدر خوبن که تو لیست آدم خوبهای دوست داشتنیت باشن. نه اونقدر بدن که تولیست آدمهای بلاک شده باشن و حتی نه انقدر معمولین که تولیست همینطوری ها باشن. اینها رو حتما باید delete کرد تا یه وقت هوس نکنی بری سراغشون چون یه جور history هستن که تموم شدن. مثل نسل دایناسور ها منقرض شدن و حالا فقط به درد موزه ها می خورن. پس چراغهای سبزشون به این درد نمی خوره که تو لیست روشن بمونه.
دلم آهنگ های قدیمی می خواد. خوانننده های قدیمی. یکم دلم آرامش می خواد و بی خیالی .دلم یکی رو می خواد که بتونه من رو تحمل کنه. من بتونم همش بشینم حرف بزنم ، حرف نزنم . غر بزنم . سکوت کنم. پر حرفی کنم. کلی کارهای عچیب غریب بکنم و اون هیچی نگه. نه اینکه چون براش مهم نیست ها. چون می فهمه. یکی که کامل کنارت باشه و تورو اونجوری که هستی درک بکنه. حتی بیشتر از خودت. خودت رو بیشتر از خودت دوست داشته باشه. عیت توی قصه ها. عین اون شاهزاده توی فیلم ها که خوشتیپ و مودب و مهربون و دختره شلوغ و شلخته و غد رو کلی دوستش داره. فکر کنم اثر دیدن 4 تا فیلم در عرض دوروزه که آدم رویا زده می شه.
تازه فکر کن این کتاب امیلی رو هم بهش اضافه کنی . دیگه بهتر از این نمی شه. چه انتظاری دارین از بچه خب؟