حالا هی بشینید این کانالهای ماهواره ای غرب زده از خدا بی خبرو نگاه کنید، هی بگید تو این مملکت هیچکی به فکر ما نیست. همین خود من بهم ثابت شده که این رادیو تلویزیون زحمتکش ما چقدر به فکر روحیه و روان ماست ، ثابت شده ها واقعی
من هی می شستم ، خدا از سر تقصیرات من بگذره البته، این کانالهای غرب زده رو نگاه می کردم. هی همش توش از این فیلمهای نشون می داد که دختره پاک و صاف و ساده که عاشق یه پسر صاف و پاک ساده و خوشتیپ بوده، یکم با تلاش و کوشش و اینا به عشقش می رسه بعد هی این دوتا هم رو بغل می کردن و هی باعث بیشتر شدن دپریشن من می شدن .
تا اینکه یکدفعه خدا زد پَس کله ام و تو مهمونی نشستم این سریالهای وطنی رو دیدن که به قول نوید کار زیبا! فکر کن وقتی می بینی یه دختری وجود داره پاک و ساده و عاشق که باباش یه غول بی شاخ و دوم پولدار،زورگوئه که از خونه به خاطر اینکه اون پسره رو دوست داره می ندازتش بیرون، بعدشم پسره یک موجود احمق الاغ بی معرفتیه که ولش می کنه و می ره و نقششم می ده به دوستش ( یعنی دوست n سالشم بهش خیانت می کنه) و بعد تازش این دختر پاک و ساده و خوب رو تو یه خونه قدیمی بی درو پیکر، تنهایی ول می کنن و نامزد همچنان الاغشم که تا دیروز عاشق بوده هم موبایلش هی خاموشه و ته حرفی که می زنه اینه که "تو چشمهات دیگه اونی نیست که من یادم می یاد" خب معلومه که به هر وضعیت مزخرفی هم که خودت داشته باشی 100% امیدوار می شی ، که خوشحال هم می شی و یه دور نماز شکر هم به جا می یاری که ای ول هنوز شکل این دختر بیچاره معصوم نشدی.
خداییش روحیه آدم همچی عالی میشه این سریال ها رو می بینه، اما می خوام ببینم نویسنده این متن های فیلمنامه چقدر مازوخیسم داشته برای تولید یک چنین ملغمه ای از بدبختی و بیچارگی، نه خداییش چقدر؟
به هر حال که آدم شاداب می شه اینارو می بینه!
من هی می شستم ، خدا از سر تقصیرات من بگذره البته، این کانالهای غرب زده رو نگاه می کردم. هی همش توش از این فیلمهای نشون می داد که دختره پاک و صاف و ساده که عاشق یه پسر صاف و پاک ساده و خوشتیپ بوده، یکم با تلاش و کوشش و اینا به عشقش می رسه بعد هی این دوتا هم رو بغل می کردن و هی باعث بیشتر شدن دپریشن من می شدن .
تا اینکه یکدفعه خدا زد پَس کله ام و تو مهمونی نشستم این سریالهای وطنی رو دیدن که به قول نوید کار زیبا! فکر کن وقتی می بینی یه دختری وجود داره پاک و ساده و عاشق که باباش یه غول بی شاخ و دوم پولدار،زورگوئه که از خونه به خاطر اینکه اون پسره رو دوست داره می ندازتش بیرون، بعدشم پسره یک موجود احمق الاغ بی معرفتیه که ولش می کنه و می ره و نقششم می ده به دوستش ( یعنی دوست n سالشم بهش خیانت می کنه) و بعد تازش این دختر پاک و ساده و خوب رو تو یه خونه قدیمی بی درو پیکر، تنهایی ول می کنن و نامزد همچنان الاغشم که تا دیروز عاشق بوده هم موبایلش هی خاموشه و ته حرفی که می زنه اینه که "تو چشمهات دیگه اونی نیست که من یادم می یاد" خب معلومه که به هر وضعیت مزخرفی هم که خودت داشته باشی 100% امیدوار می شی ، که خوشحال هم می شی و یه دور نماز شکر هم به جا می یاری که ای ول هنوز شکل این دختر بیچاره معصوم نشدی.
خداییش روحیه آدم همچی عالی میشه این سریال ها رو می بینه، اما می خوام ببینم نویسنده این متن های فیلمنامه چقدر مازوخیسم داشته برای تولید یک چنین ملغمه ای از بدبختی و بیچارگی، نه خداییش چقدر؟
به هر حال که آدم شاداب می شه اینارو می بینه!